تبليغاتX
تعطیله !!!!!!!!!

تعطیله !!!!!!!!!

من رفتمممممممممممممم !!!!!!!!!1

این شعر رو تقدیم میکنم به MBL*:::::..*:::::...

که بدونه ....

امیدوارم ازم قبول کنه....

 

بنویس از سر خط بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست

بنویس که بدونه وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست

اون که گذاشت و رفت یه روز سرش به سنگ می خوره بر می گرده

دیگه صداش نکن بزار خودش بیاد دنبالت بگرده

دیگه گریه نکن آخه اشک تو باعث شادی اونه

دیگه به پاش نسوز آخه اون واسه تو دیگه دل نمی سوزونه

اگه می خواست می موند حالا که رفت و غصه اش رفته ز یادت

اگه پیشت می موند می دید جز اون به هیشکی دل نمی دادی

 

تشکر:

 

دختر خانمها... آقا پسرها .... دلبندان

بیکاران محترم ... علاف های پر کار...گل های عزیزم....

سلام

از این که قدم رنجه کردید و به وبلاگ من سر زدید ممنونم

زیارتتان قبول درگاه حق....(خواهران ... برادران. . . )

از اونایی هم که یه لطفی رو ، هم شامل حال خودشون کردن و هم من و قابل دونستن و نظر دادن خیلی ممنون و گاگول بودن ببخشید گل بودن خودشون رو ثابت کردن ... ممنون. براتون بهترین آرزوها رو دارم.

 

                    :::::: این شعر رو تقدیم میکنم به عزیزترین عزیزم مریم::::::...

و این هم قصه ی غمگین لیلایت :
تویی لیلا تر از مجنون و من مجنون تر از لیلا
تمام رسمها اکنون شده وارون
کنون لیلا تویی و این منم مجنون
و بعد از این همه دلدادگی با تو
نمی دانم کدامینم...که من مجنون امروزم و یا لیلای دیرینم
کجا عاشق به معشوقش حدیث عشق کم می کرد
کجا مجنون به لیلایش ستم می کرد
اگر از عشق تو من را رهایی بود
و یا در خانه قلبت برایم گوشه جایی بود
کنارت تا ابد بیتوته می کردم
و بعد از این همه دلدادگی با تو. نه لیلایم نه مجنونم
که من هیچم که من پوچم
و اما با غمی سنگین ز شهر عشق در کوچم

تورا هرگز نمی بخشم که تو تلخی که تو سنگی
که تو با حرمت احساس من پیوسته در جنگی
اگر گویی:چقدر این شعر من تلخ است
ویا این دختر تنها چه بی رحمانه بی رحم است
تورا حقی نخواهم داد. مگر آزردگی های همه روزم!!!
تورا دیگر بهایی بود!
ویا با آن جفای تلخ تو با من وفایی بود؟
و من در خاطرات خود تو را صد هزاران بار بوسیدم

خداحافظ خداحافط که گر عقلی به جا باشد
اگر دستی دهد یاری
اگر من را به حال خویش بسپاری
اگر چه بی وجودت سخت خواهم مرد
ولی با خاطری غمگین تورا از یاد خواهم برد
سعی خواهم کرد

(( می دونم یه ذره تند رفتم ولی رو دلم مونده بود. شرمندتم گُلم))

((این شعر رو از یه وبلاگِ دیگه برداشتم از نویسنده اش ممنونم))

 

 

جواب گل یخ

 

شب بود ولی هنوز سپیدی برف چشمانم را به نظاره ی خود محکوم می کرد سایه روشن های اشک هایم را دید و با اندوهی نقره ای رنگ پرسید :" جوابت را نداد؟"

بغضم را با سوالش شکست غرق در تمنایی صورتی رنگ گفت:"گریه مکن دختر زمستان.... اگر دلم بشکند محو می شوم "

گویی آرامش را در وجود او جست و جو می کردم با دستان نامرئی اش گیسوان آشفته ام را نوازش کرد.

حتی شبیه حس تولد پونه های وحشی دل ، وجودم را نقاشی کرد گفت : " او مسافر است ... دل به او مسپار"

این بار از دست برف رنجیدم بال های خیالم را نوازش کرد و گفت:"هنوز ابتدای جاده ی درد های عشق هستی دل به او مسپار"

نگاهش کردم دلم نمی خواست باور کنم

این بار گل یخ را گرفتم و تا انتهای تردید دویدم . . .

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت1:55 PMتوسط ۞ سوشیانت ۞ | |