|
این شعر رو تقدیم میکنم به MBL*:::::..*:::::... که بدونه .... امیدوارم ازم قبول کنه.... بنویس از سر خط بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست بنویس که بدونه وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست اون که گذاشت و رفت یه روز سرش به سنگ می خوره بر می گرده دیگه صداش نکن بزار خودش بیاد دنبالت بگرده دیگه گریه نکن آخه اشک تو باعث شادی اونه دیگه به پاش نسوز آخه اون واسه تو دیگه دل نمی سوزونه اگه می خواست می موند حالا که رفت و غصه اش رفته ز یادت اگه پیشت می موند می دید جز اون به هیشکی دل نمی دادی تشکر: دختر خانمها... آقا پسرها .... دلبندان بیکاران محترم ... علاف های پر کار...گل های عزیزم.... سلام از این که قدم رنجه کردید و به وبلاگ من سر زدید ممنونم زیارتتان قبول درگاه حق....(خواهران ... برادران. . . ) از اونایی هم که یه لطفی رو ، هم شامل حال خودشون کردن و هم من و قابل دونستن و نظر دادن خیلی ممنون و گاگول بودن ببخشید گل بودن خودشون رو ثابت کردن ... ممنون. براتون بهترین آرزوها رو دارم. …:::::: این شعر رو تقدیم میکنم به عزیزترین عزیزم مریم::::::... و این هم قصه ی غمگین لیلایت : تورا هرگز نمی بخشم که تو تلخی که تو سنگی خداحافظ خداحافط که گر عقلی به جا باشد (( می دونم یه ذره تند رفتم ولی رو دلم مونده بود. شرمندتم گُلم)) ((این شعر رو از یه وبلاگِ دیگه برداشتم از نویسنده اش ممنونم)) جواب گل یخ شب بود ولی هنوز سپیدی برف چشمانم را به نظاره ی خود محکوم می کرد سایه روشن های اشک هایم را دید و با اندوهی نقره ای رنگ پرسید :" جوابت را نداد؟" بغضم را با سوالش شکست غرق در تمنایی صورتی رنگ گفت:"گریه مکن دختر زمستان.... اگر دلم بشکند محو می شوم " گویی آرامش را در وجود او جست و جو می کردم با دستان نامرئی اش گیسوان آشفته ام را نوازش کرد. حتی شبیه حس تولد پونه های وحشی دل ، وجودم را نقاشی کرد گفت : " او مسافر است ... دل به او مسپار" این بار از دست برف رنجیدم بال های خیالم را نوازش کرد و گفت:"هنوز ابتدای جاده ی درد های عشق هستی دل به او مسپار" نگاهش کردم دلم نمی خواست باور کنم این بار گل یخ را گرفتم و تا انتهای تردید دویدم . . .
|
About![]()
تعطیل شد !!!
Home
|