تبليغاتX
تعطیله !!!!!!!!!

تعطیله !!!!!!!!!

من رفتمممممممممممممم !!!!!!!!!1

روحم بی صداست ...

 

و جهت را تشخیص نمی دهد

 

تنها تو می توانستی او را به زور

 

در تن یک کافر بگنجانی ...

 

آنگاه که تمام هستی ام می شوی و به نابودی من می نگری ...

 

از دنیایم فقط بیابانی عطایم کردی تا امنیت اغفالم کند

 

به من تنهایی مدیدی دادی که روزها فقط افکار زخم خورده بر تنش خیمه می زنند

 

و از من فقط ضجه ای مانده

 

که هیچ جنبنده ای نیست تا در شعاعش بایستد ...

 

آنگاه که در امپراطوری یک نگاهت شکستم

 

آنگاه که اتفاق دچار قانون شد .... من اسیر شدم

 

اسیر اشکهای تو که مرا پایبند به اتفاقی قانونمند کرد

 

اکنون من ماندم و یک کهکشان که کمربند عمر من به تنگش آورده

 

و در قهقرای تنی فرسوده می دانم

 

 که روزی جانانه می شکنم ...

 

اما آن روز

 

به من بقبولانید که سیاه بپوشم و به یاد این همه درد

 

دو شمع روی کفش هایم روشن کنم و تمام راهی که رفته ام را بازگردم ...

 

تمام عمر من لذت قدم زدنی بود

 

من دیوانه وار .... دویدم ...

 

اکنون در یأس کلمات پوینده ی روایتی وصف ناپذیرم

 

زمان فقط بازوبند آتشینی شده به تنی مبهوت...

 

الهه ی تنهایی تهدید محکمی است بر این عشق ...

 

آنگاه که با ماندن با او هیزمی در آتش عصیانشان می اندازم ...

 

نقصان رویایی به اسم آزادی قلقلکم می دهد...

 

آتشی هولناک .... از زخم زبان ها تنم را سوزانده...

 

نگاه هایی مشکوک ... که هر لحظه با هر نفس شراره های شادیم را زهرآلود می کند ...

 

من شرط بسته بودم نبازم !!!

 

اینگونه است که هیچ وقت از شکستن حوصله ام سر نمی رود ...

 

چقدر پا به پایم می آیی ؟؟ نمی دانم !!

 

اما اگر بیایی لاشه ی تمام این عذاب ها را در دوردستی نامعلوم مدفون می کنیم.

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت6:10 PMتوسط ۞ سوشیانت ۞ | |