|
از هفت اقلیم عشق می نویسم آنجا که قصه ها خوشترین پیغام را مژده می آورند از زلال جویبار روشن ایام … آنجا که ساقیان مستانه … جام به دست قیس ها و فرهاد ها می دهند … آنجا که نغمه پرداز حریم خلوت عاشقان زمزمه ی دوستت دارم هاست آنجا چاهی نیست که ناله از قعر پر ژرفش بیرون آید آنجا هیچ دلی زخم خورده نیست دهلیز قلب ها به غم و قصه گشوده نمی شود کسی دیگر دیوانه وار مشت بر دیوار نمی کوبد که چرا رفت … چرا پیش من نماند … آنجا که دیگر از نوازش چون آزار ترسان نیستی … دیگر کابوس از دست دادن لیلی ها و فرهادها آزارت نمی دهد … خستگی نیست … غم نیست … جدایی در واژه ها جایی ندارد … دیگر از مهتاب لعنت نمی بارد زنجیرهاشان زنجیر رهایی ست کسی لبریز از خموشی نیست فریاد می کنند : دوستت دارم ها را … دوری … فاصله … معنا ندارد … سوشیانت دست به دامان اهورا شو ... گله کردن کافی است ... رویا و خیال و وهم بس است ... کافی است دنیای خیالی ساختن ....
|
About![]()
تعطیل شد !!!
Home
|