|
عزیزم ... بیا کنار هم بنشینیم و چشم در چشم هم بدوزیم من می خواهم در آن نگاه ساکت و آرام بوران احساساتت را بشنوم .... ! نمی دانم چرا از آن روز که رفتی زندگی گم شد !!! یادت هست گفتم : در آغوش تو جای من امن تر است ؟؟؟ اما با هر لبخندی ... با هر نگاهی ... با هر قطره اشکی ... دلم تنگ است ... به اندازه ی گنجشکی که از لابه لای قفسش در کنار پنجره زل زده است ودلش برای پروازلک زده است به گریه آسمان که چرا او در قفس است ؟؟؟ قفس ... بدون همنفس ... حسرت آغوشت ... یاد تو باز دیوانه ام کرده .... شب هایم بدون تو یـــــــــــلدا .... ای چشمهایت ستاره ... پولک ماه .... ابرهای بیچاره ... ستاره های بی نور ... خسته از گریه های شبانه ام دلتنگم ... دلم برایت تنگ شده .... ؟ تنگ تر از ... دل همان گنجشک پشت پنجره ! تو که دست تکون می دادی _ به ستاره جون می دادی ! کجایی ؟؟؟ روز هایم بی تو پــــر پــــــر می شوند .... شب هایم بی مهتاب ! گاه می خواهم جستجویت کنم اما می ترسم آنجا بیابمت که .... همه بگویند رفته ای ...!!! ولی ای کــــــــاش دل دیر باور تو می دانست این سر کش سابق چقدر عاشق تو ... مطیع تو شده است !
|
About![]()
تعطیل شد !!!
Home
|