|
"عاشق نشدي وگرنه مي فهميدي ، پائيز بهاريست که عاشق شده است ... زرد است که لبريز حقايق شده است ... سرد است که با درد موافق شده است" سلام به همه دوستای گلم ! موضوع زیادی واسه آپ کردن نداشتم ولی خب من دلم واسه اینجا تنگ میشه نمی تونم اینجا نیام ننویسم ! اول یه خبری بگم اونم اینکه محسن قراره بزودی بیاد و توی نوشتن وبلاگ کمکم کنه و اونم خاطره هامونو بنویسه ! تلفن خونشون ۳-۴ ماهی هست که قطعه اونم تقصیر ما دوتاست که اونقدر حرف زدیم که رقم قبض تلفنشون نجومی اومد ! و بعد هم دیگه بابا خان پول ندادن و تلفن قطععع شد حالا محسن تصمیم گرفته ADSL بخره که راحت بتونه نت بیاد دلیل مهم ترش اینه که : من اینجا میام می نویسم و چغولیش رو می کنم و میگم به حرفش گوش میدم اما گوش نمی دم واسه همین محسن هم تصمیم گرفته بیاد اینجا چغولی منو بکنه تا من بچه خوبی بشم به حرفاش گوش کنم ! و دیگه اینکه خونه ی محسن اینا عرووووسیه عروسیه داداششه ! و این علوسی بسی بسیار نکته دارد ! نکته اش اینه که آقا داداش محسن و زن داداشش علوسی می خوان بکنن ! منم دلم می خواد برم علوسیشون ! تازه دعوت هم دارم ولی من برم اونجا بگم کیم ؟؟؟ مهمون میاد میره واسه همین اسمس بازی و حرف زدن به کل تعطیله من باید برم بازی خودمو بکنم ! دعواش می کنن منم هم که خودم اصلا این چند روز خونه نبودم همش خونه مادربزرگم بودم آخه از کربلا اومده همش اونجاییم تازه اونجا گوشی من خط نمی ده من اونجا سرم شلوغه و خط نمیده محسن هم خونشون اصلا نمی تونه ! تازه کارای پروژه ام هم هست که هنوز تموم نشده امروز هم استاد زورکی گفت بیا یه ارائه ی کلی بدی ! منم رفتم اونجا کلی از خودم سر هم کردم گفتم تازه دید هی یادم میره گفت اشکالی نداره که روی برگه هات نگاه کنی ! ولی خب خداییش خیلی خوب گفتم نسبت به بقیه بچه ها الن هم توی سایت دانشگاه دارم آپ می کنم اینجا خیلی شولوغههه ولی خب من چون یه کمی اینجا مسوولم ظهر که همه رفتن خودم کلید می گیرم میام تهناییی می شینم اینجا توی نت پرواز می کنم از دو هفته دیگه هم که امتحانات شروع میشه و دیگه خیلی کم می تونم بیام آخه من که در طوووول ترم درس نخوندم چون محسن داشت از اصفهان می رفت ازم قول گرفته که خوووب درس بخونم دیگه اینکه .... عکس سوغاتی که مادر بزرگم واسم آورده رو گذاشتم توی ادامه مطلب و عکس MBL که گردنمه و آویز عقیقی که محسن از مشهد چند وقت پیش واسم اورد (البته این آویز نذر سلامتیمه )
دلم واسه لیلی جونم یه ذره شده آشغال بی تربیت .... (خب خیلی نامرده بیشتر از این حقشه ) از صفحات وبلاگش با محسن پرینت گرفت و داد به خانوادش دیگه فکر نکنم محسن و لیلی از هم خبر داشته باشن ! تازه همش گوشیه لیلی خاموشه لیلی جونم کاش میشد دوباره مثه قدیم بشه و بتونی راحت با عشقت حرف کاش این جوری قداست عشقت رو زیر سوال نمی بردن
ادامــه مــطــلــب
|
About![]()
تعطیل شد !!!
Home
|